Wednesday, March 13, 2013

رهی معیری


آنکه سودازده ی چشم تو بوده است، منم
و آنکه از هر مژه صد چشمه گشوده است، منم
آن ز ره مانده ی سرگشته، که ناسازی بخت
ره به سر منزل وصلش ننموده است، منم
آنکه پیش لب شیرین تو، ای چشمه ی نوش
آفرین گفته و دشنام شنوده است، منم
آنکه خواب خوشم از دیده ربوده است،تویی
و آنکه یک بوسه از آن لب نربوده است،منم
ای که از چشم«رهی»، پای کشیدن چون اشک
آنکه چون آه به دنبال تو بوده است،منم

رهی معیری

No comments:

Post a Comment

ویکتور هوگو

...