Sunday, March 17, 2013

مولانا خال‌محمد خسته


ديده بگشا ز ادب محفل راز است اينجا
دم نگه دار كه سر دردم گاز است اينجا

جذبه شوق بود راهزن صبر وثبات
تب و تاب نفس آيينه گداز است اينجا

همه دانند كه از دل به لب آيد نفسی
كس نفهمد چه به سوز و كه به ساز است اينجا

عشق را چاره نباشد ز طلبگاری حسن
خرمن سوخته گان شعله نواز است اينج
ا
عالمی مست قيام است وركوع است وسجود
زاهد خشك نه تنها به نماز است اينجا
(خسته) آخر كه به سر منزل مقصود رسد
هر كه بينی به رهی در تك وتاز است اينجا


مولانا خال‌محمد خسته

No comments:

Post a Comment

غربت آن است که