Showing posts with label اشعارقهارعاصي. Show all posts
Showing posts with label اشعارقهارعاصي. Show all posts

Saturday, February 11, 2012

كسی از بستر گلها ی سرخ آواز می خواند

از بستر گلهای سرخ
كسی از بستر گلها ی سرخ آواز می خواند

كه گويی عاشقی از عشق ها يش باز می خواند

چه افتاده است ياران، خلوت گلخانه پر پر شد

مگر بشكسته بالی از پر و پرواز می خواند

غزل گل كرده از اندام خار و خس بيابان را

كسی از جلوه می گويد، كسی از ناز ميخواند

به آهنگی كه در خون می نشاند خاطر عاصی

محبت پيشه يی از آيه های راز می خواند

Friday, January 27, 2012

كسي از بستر گل‌هاي سر خ آواز مي‌ خواند

كسي از بستر گل‌هاي سر خ آواز مي‌ خواند

كه گويي عاشقي از عشق‌هايش بازمي‌ خواند

چه افتادست ياران، خلوت گل ‌خانه پر پر شد
...
مگــر بشكسته بالي از پر و پرواز مي‌ خواند

غزل گل كرده از اندام خار و خس بيابان را

كسي ا زجلوه مي‌گويد، كسي از ناز مي ‌خواند

به آهنگي كه درخون مي ‌نشاند خاطر عاصي

محبت پيشه يي از آيه‌ هاي راز مي‌ خواند

Saturday, January 21, 2012

با ياد چشم هاي تو گلپوش مي شوم

با ياد چشم هاي تو گلپوش مي شوم
نامت بلب چو ميبرم  آغوش مي شوم
اي آشنا خيال تو تا دست ميدهد
از خاطرات باغ فراموش مي شوم
هر كو ز عشق زمزمه آهنگ ميشود
در رقص مي برآيم و در جوش مي شوم
گل ميكند جوانيم از تارتارموي
وقتي صداي پاي ترا گوش ميشوم

Thursday, January 19, 2012

شب را گريستیم سحر را گريستيم

چنین سرود و فرياد آزادي شد. و چتین گريست و علم جريان ادبيات مقاومت را بلند كرد. عاصي يك بغل نوازش، يك دامن عطوفت و يك دريا اشك بود. چه كسي جز او چنين " ده و ديارخاك بسررا گريسته است" ؟
گريستیم
شب را گريستیم سحر را گريستيم
ما گام گام راه سفر را گريستيم
وقتي كه ميزد ند سپيدار باغ را
ما يك بيك صداي تبر را گريستيم
دست و دهان بسته به فرياد آمديم
يعني تمام خون جگر را گريستيم
در سرزمين حادثه و داربست شعر
روز و شب سياه هنر را گريستيم
بر آستان آتش و خاكستر مراد
آيينه دار و آيينه گر را گريستيم
باري ز مرگ و مير چو فارغ شديم ما
ده و ديار خاك به سر را گريستيم
مضمون گريه كم نشد از دور و پيش ما
هرچند كه بلا و بتر را گريستيم

Monday, January 2, 2012

ياد باورها



مرگ آمد و معنی زمان ديگر شد
غمنامه ی خون مردمان از سر شد
هم حشمت سبزه زار را فتنه گرفت

هم شوكت باغ خاك و خاكستر شد

نه ترك يار نه ترك وطن كند دل من

دل من

نه ترك يار نه ترك وطن كند دل من
نه كار مردم و ني كار من كند دل من
شبانه روي به كشمير راه بسپارد
سحر ز كابل خونين چمن كند دل من
نسيم و سوسه هاي سفر چو در زندش
زغصه باغچه بيت الحزن كند دل من
چو سر به ناله و زاريي گريه گاه كشد
فرشته را به غمش همسخن كند دل من
چو مطربان بريشم نفس غزل خوانند
نشيد نام و رانارون كند دل من