Showing posts with label ناديه انجمن. Show all posts
Showing posts with label ناديه انجمن. Show all posts

Wednesday, March 28, 2012

يادهاى آبى روشن

ايا تبعيديان كوه گمنامى
اى گوهران نام‌هاتان خفته در مرداب خاموشى
اى محو گشته يادهاتان، يادهاى آبى روشن
به ذهن موج گل آلود درياى فراموشى
زلال جارى انديشه‌هاتان كو
كدامين دست غارتگر به يغما برد تنديس طلاى ناب روياتان
درين طوفان ظلمت‌زا
كجا شد زورق سيمين آرامش نشان ماه پيماتان
پس از اين زمهرير مرگ‌زا
دريا اگر آرام گيرد
ابر اگر خالي كند از عقده‌ها دل
دختر مهتاب اگر مهر آورد، لبخند بخشد
كوه اگر دل نرم سازد، سبزه آرد
بارور گردد
يكى از نام‌هاتان، بر فراز قله‌ها
خوشيد خواهد شد
طلوع يادهاتان
يادهاى آبى روشن
به چشم ماهيان خسته از سيلاب و
از باران ظلمت‌ها هراسان
جلوه  اميد خواهد شد
ايا تبعيديان كوه گمنامى

جرقه‌هاى آه من ستاره ريز می‌شود

شب است و شعر می‌زند شرر به لحظه‌هاى من
ز شوق شانه می‌كشد به رشته صداى من
چه آتشى است واعجب كه آب می‌دهد مرا
و عطر روح می‌دمد به پيكر هواى من
ندانم از كدام كوه، كدام كوه آرزو
نسيم تازه می‌وزد به فصل انتهاى من
ز ابر نور می‌رسد چنان زلال روشنى
كه نيست حاجتى دگر به اشك‌هاى‌هاى من
جرقه‌هاى آه من ستاره ريز می‌شود
به عرش لانه می‌كند كبوتر دعاى من
سرشك بيخودانه ام  به خط خط كتاب او
نگاه كن چه بى بهانه می‌چكد خداى من
ز حرف حرف دفترى ز واژه واژه محشرى
قيامتى رسيده از سكوت ديرپاى من
مخر، مدر، حرير وهمى مرا كه خوشترم
به شب كه شعر می‌زند شرر به لحظه‌هاى من

Thursday, February 16, 2012

يادهاى آبى روشن

يادهاى آبى روشن

ايا تبعيديان كوه گمنامى
اى گوهران نام‌هاتان خفته در مرداب خاموشى
اى محو گشته يادهاتان، يادهاى آبى روشن
به ذهن موج گل آلود درياى فراموشى
زلال جارى انديشه‌هاتان كو
كدامين دست غارتگر به يغما برد تنديس طلاى ناب روياتان
درين طوفان ظلمت‌زا
كجا شد زورق سيمين آرامش نشان ماه پيماتان
پس از اين زمهرير مرگ‌زا
دريا اگر آرام گيرد
ابر اگر خالي كند از عقده‌ها دل
دختر مهتاب اگر مهر آورد، لبخند بخشد
كوه اگر دل نرم سازد، سبزه آرد
بارور گردد
يكى از نام‌هاتان، بر فراز قله‌ها
خوشيد خواهد شد
طلوع يادهاتان
يادهاى آبى روشن
به چشم ماهيان خسته از سيلاب و
از باران ظلمت‌ها هراسان
جلوه  اميد خواهد شد
ايا تبعيديان كوه گمنامى

Friday, December 30, 2011

ايا تبعيديان كوه گمنامى

ايا تبعيديان كوه گمنامى
اى گوهران نام‌هاتان خفته در مرداب خاموشى
اى محو گشته يادهاتان، يادهاى آبى روشن
به ذهن موج گل آلود درياى فراموشى
زلال جارى انديشه‌هاتان كو
كدامين دست غارتگر به يغما برد تنديس طلاى ناب روياتان
درين طوفان ظلمت‌زا
كجا شد زورق سيمين آرامش نشان ماه پيماتان
پس از اين زمهرير مرگ‌زا
دريا اگر آرام گيرد
ابر اگر خالي كند از عقده‌ها دل
دختر مهتاب اگر مهر آورد، لبخند بخشد
كوه اگر دل نرم سازد، سبزه آرد
بارور گردد
يكى از نام‌هاتان، بر فراز قله‌ها
خوشيد خواهد شد
طلوع يادهاتان
يادهاى آبى روشن
به چشم ماهيان خسته از سيلاب و
از باران ظلمت‌ها هراسان
جلوه  اميد خواهد شد
ايا تبعيديان كوه گمنامى

Thursday, December 1, 2011

جرقه‌هاى آه من ستاره ريز می‌شود

شب است و شعر می‌زند شرر به لحظه‌هاى من
ز شوق شانه می‌كشد به رشته صداى من
چه آتشى است واعجب كه آب می‌دهد مرا
و عطر روح می‌دمد به پيكر هواى من
ندانم از كدام كوه، كدام كوه آرزو
نسيم تازه می‌وزد به فصل انتهاى من
ز ابر نور می‌رسد چنان زلال روشنى
كه نيست حاجتى دگر به اشك‌هاى‌هاى من
جرقه‌هاى آه من ستاره ريز می‌شود
به عرش لانه می‌كند كبوتر دعاى من
سرشك بيخودانه ام  به خط خط كتاب او
نگاه كن چه بى بهانه می‌چكد خداى من
ز حرف حرف دفترى ز واژه واژه محشرى
قيامتى رسيده از سكوت ديرپاى من
مخر، مدر، حرير وهمى مرا كه خوشترم
به شب كه شعر می‌زند شرر به لحظه‌هاى من