Showing posts with label فردوسی حکیم. Show all posts
Showing posts with label فردوسی حکیم. Show all posts

Sunday, April 1, 2012

بپيوستم اين نامۀ باستان

بپيوستم اين نامۀ باستان
پسنديده از دفتر راستان
که تا روز پيری مرا بر دهد
بزرگی و دينار و افسر دهد
نديدم جهاندار بخشنده ای
بتخت کيان بر درخشنده ای
همی داشتم تا کی آيد د پيد
جوادی که جودش نخواهد کليد

Saturday, March 31, 2012

چه خوش گفت فردوسی پاکزاد

چه خوش گفت فردوسی پاکزاد
که رحمت برآن تربت پاک باد
میازار موری که دانه کش است
که جان دارد و جان شیرین و خوش است

Tuesday, February 28, 2012

نميرم از اين پس که من زنده ام

بسی رنج بردم در اين سال سی
عجم زنده کردم بدين پارسی

نميرم از اين پس که من زنده ام
که تخم سخن را پراکنده ام
فردوسی

Saturday, February 25, 2012

نباشد همی نیک و بد پایدار

نباشد همی نیک و بد پایدار
همان به که نیکی بود یادگار
دراز است دست فلک بر بدی
همه نیکویی کن اگر بخردی
چو نیکی کنی، نیکی آید برت
... بدی را بدی باشد اندرخورت
چو نیکی نمایدت کیهان‌خدای
تو با هر کسی نیز، نیکی نمای
مکن بد، که بینی به فرجام بد
ز بد گردد اندر جهان، نام بد

Saturday, January 21, 2012

سخن هر چه گویم همه گفته‌اند

سخن هر چه گویم همه گفته‌اند
بر باغ دانش همه رفته‌اند

اگر بر درخت برومند جای
نیابم که از بر شدن نیست رای
...
کسی کو شود زیر نخل بلند
همان سایه زو بازدارد گزند

توانم مگر پایه‌ای ساختن
بر شاخ آن سرو سایه فکن

کزین نامور نامهٔ شهریار
به گیتی بمانم یکی یادگار

تو این را دروغ و فسانه مدان
به رنگ فسون و بهانه مدان

ازو هر چه اندر خورد با خرد
دگر بر ره رمز و معنی برد

Saturday, January 7, 2012

کنون ای خردمند وصف خرد

کنون ای خردمند وصف خرد
بدین جایگه گفتن اندرخورد

کنون تا چه داری بیار از خرد
که گوش نیوشنده زو برخورد
...
خرد بهتر از هر چه ایزد بداد
ستایش خرد را به از راه داد

خرد رهنمای و خرد دلگشای
خرد دست گیرد به هر دو سرای

ازو شادمانی وزویت غمیست
فزونی وزویت کمیست

Friday, January 6, 2012

ز نا پاکزاده مجویید امید

ز نا پاکزاده مجویید امید
که زنگی ز شستن نگردد سفید
ز نا پاکزاده امیدی بهی داشتن
همی خاک در بیزه انباشتن

Thursday, December 8, 2011

درختی که تلخ است وی را سرشت

درختی که تلخ است وی را سرشت
گرش برنشانی به باغ بهشت
ور از جوی خلدش به هنگام آب
به بیخ، انگبین ریزی و شهد ناب
سرانجام گوهر به ‌کار آورد
همان میوهٔ تلخ بار آورد