| روزکی چند در جهان بودم | بر سر خاک باد پیمودم | |
| ساعتی لطف و لحظهای در قهر | جان پاکیزه را بیالودم | |
| با خرد را به طبع کردم هجو | بی خرد را به طمع بستودم | |
| آتشی بر فروختم از دل | وآب دیده ازو بپالودم | |
| با هواهای حرص و شیطانی | ساعتی شادمان نیاسودم | |
| آخر الامر چون بر آمد کار | رفتم و تخم کشته بدرودم | |
| کس نداند که من کجا رفتم | خود ندانم که من کجا بودم |

No comments:
Post a Comment