سخن اهل دل
چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطا است سخن شناس نه ئ جان من خطا این جاست
Thursday, March 29, 2012
در اَزَل پرتو حُسنت ز تجلّی دم زد
در اَزَل پرتو حُسنت ز تجلّی دم زد
عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد
جلوهای کرد رُخَت دید مَلِک عشق نداشت
عین آتش شد از این غیرت و بر آدم زد
...
عقل میخواست کز آن شعله چراغ افروزد
برق غیرت بدرخشید و جهان بر هم زد
مدعی خواست که آید به تماشاگه راز
دست غیب آمد و بر سینه ی نامحرم زد
دیگران، قرعه ی قسمت همه بر عیش زدند
دل غمدیده ی ما بود که هم بر غم زد
جان عِلوی هوسِ چاهِ زَنَخدان تو داشت
دست در حلقه ی آن زلف خَم اندر خَم زد
«حافظ» آن روز طرب نامه ی عشق تو نوشت
که قلم بر سر اسباب دل خرم زد
حافظ
No comments:
Post a Comment
Newer Post
Older Post
Home
Subscribe to:
Post Comments (Atom)
آگاهی رمز آزادی است
چون نی به نوا آمد از نغمه یی مستانه
سر و پا نغمه سوز و گداز است سر و پا آتش عشق و نیاز است سر و پا ناله هستم و خاموش است به ظاهر خاموش و باطن به جوش است چون آتشی سر تا به پ...
آگاهی رمز آزادی است
آن چيست كه آن را نخورد هرگز زن
آن چيست كه آن را نخورد هرگز زن گر مـرد خورد قوي شود او را تن نرم است و لطيف است ولي در خوردن ...
No comments:
Post a Comment