Sunday, May 31, 2015

پيش از آن كه واپسين نفس را برآرم


پيش از آن كه واپسين نفس را برآرم
پيش از آن كه پرده فرو آفتد
پيش از پژمردن آخرين گل

بر آنم كه زندگي كنم
برآنم كه عشق بورزم.

در اين جهان ظلماني
در اين روزگار سرشار از فجايع
در اين دنياي پر از كينه
نزد كساني كه نيازمند منند
كساني كه نيازمند ايشانم
كساني كه ستايش انگيزنند،
تا دريابم
شگفتي كنم
بازشناسم
كه ام
كه مي توانم باشم
كه مي خواهم باشم،
تا روزها بي ثمر نماند
ساعت ها جان يابد
و لحظه ها گرانبار شود

هنگامي كه مي خندم
هنگامي كه مي گريم
هنگامي كه لب فرو مي بندم " مارگوت بیکل 

Friday, May 29, 2015

بر در میخانه عشق ای ملک تسبیح گوی

حافظ
واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می‌کنند
چون به خلوت می‌روند آن کار دیگر می‌کنند
مشکلی دارم ز دانشمند مجلس بازپرس
توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر می‌کنند
گوییا باور نمی‌دارند روز داوری
کاین همه قلب و دغل در کار داور می‌کنند
یا رب این نودولتان را با خر خودشان نشان
کاین همه ناز از غلام ترک و استر می‌کنند
ای گدای خانقه برجه که در دیر مغان
می‌دهند آبی که دل‌ها را توانگر می‌کنند
حسن بی‌پایان او چندان که عاشق می‌کشد
زمره دیگر به عشق از غیب سر بر می‌کنند
بر در میخانه عشق ای ملک تسبیح گوی
کاندر آن جا طینت آدم مخمر می‌کنند
صبحدم از عرش می‌آمد خروشی عقل گفت
قدسیان گویی که شعر حافظ از بر می‌کنند

Thursday, May 28, 2015

همه کس طالب یارند چه هشیار و چه مست

عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت
که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت
من اگر نیکم و گر بد تو برو خود را باش
هر کسی آن درود عاقبت کار که کشت
همه کس طالب یارند چه هشیار و چه مست
همه جا خانه عشق است چه مسجد چه کنشت
سر تسلیم من و خشت در میکده‌ها
مدعی گر نکند فهم سخن گو سر و خشت
ناامیدم مکن از سابقه لطف ازل
تو پس پرده چه دانی که که خوب است و که زشت
نه من از پرده تقوا به درافتادم و بس
پدرم نیز بهشت ابد از دست بهشت
حافظا روز اجل گر به کف آری جامی
یک سر از کوی خرابات برندت به بهشت
حافظ

ازین راز جان تو آگاه نیست

خرین زمستان سرد عمر حکیم توس فردوسی
☼☼☼☼☼☼☼☼☼☼☼☼☼☼☼☼☼☼☼☼☼
مردی از دور دست ها، پس از گذشت از برف و بوران شدید، خود را به خانه حکیم رساند.
گفت: «ای خردمند به من بگو چطور آتشی در وجود توست که سروده هایت مرا از فرسنگها دور تر در چنین حالتی به سوی تو کشانید».
فردوسی با روی گشاده و پر مهر گفت: «عشق»
و مرد جوان بار دیگر پرسید که «این عشق چیست؟»
و حکیم گفت:
ازین راز جان تو آگاه نیست
بدین پرده اندر تو را راه نیست
همه تا در آز رفته فراز
به کس بر نشد این در راز باز
به رفتن مگر بهتر آیدش جای
چو آرام یابد به دیگر سرای
دم مرگ چون آتش هولناک
ندارد ز برنا و فرتوت باک
درین جای رفتن نه جای درنگ
بر اسپ فنا گر کشد مرگ تنگ
چنان دان که دادست و بیداد نیست
چو داد آمدش جای فریاد نیست
سی سال گذشت، بار دیگر آن مرد آمد و اینبار با فرزند خویش، به دیار حکیم توس، بر مزار حکیم نشست و از ته دل ناله ای بر آورد و به فرزند گفت: «آن روزی که میهمان خانه این خردمند بودم فهمیدم آن خانه همچون پیکانی بر ابرها سوار است و من باید پیاده شوم؛ فردوسی نمرد او پیش تاخت و ما در این روزگار محدود اسیر و محکوم بر فناییم. امروز همین مزار هم دلگرمی و نوای عشق او را در بر دارد».
اُرُد بزرگ می گوید: «ویرانه کاخ های برازندگان هم، هزاران گهواره امید بر بستر خویش دارد».
گفته می شود بعدها فرزند آن مرد به تعداد سالهای عمر حکیم توس شاهنامه را باز نویسی کرد. و در پایان همه ی آن ها به رنگ سرخ نوشت: «عشق»

Wednesday, May 27, 2015

با هشیاری غصهٔ هرچیز خوریم

مولوی
عاشق همه سال مست و رسوا بادا
دیوانه و شوریده و شیدا بادا
با هشیاری غصهٔ هرچیز خوریم
چون مست شویم هرچه بادا بادا

Tuesday, May 26, 2015

پشت شیشه تا بخواهی شب

پشت شیشه تا بخواهی شب
در اتاق من طنینی بود از برخورد انگشتان من با موج،
در اتاق من صدای کاهش مقیاس می آمد
لحظه های کوچک من تا ستاره فکر می کردند
خواب روی چشم هایم چیز هایی را بنا می کرد:
یک فضای باز،
شن های ترنم،
جای پای دوست...
سهراب سپهرى

Sunday, May 24, 2015

نه وعدهء وصلم ده، نه چارهء کارم کن


نه وعدهء وصلم ده، نه چارهء کارم کن
من تشنهء آزارم، خوارم کن و زارم کن

مستانه بزن بر سنگ، پيمانهء عيشم را
وز اشک سحرگاهي، پيمانه گسارم کن

تا هر خس و خاشاکي، بوي نفسم گيرد
سرگشته به هر وادي، چون باد بهارم کن

خونابهء دل تا کي، در پرده کشم چون گل؟
از پرده برونم کش، رسواي ديارم کن

خاک من مجنون را، در پاي صبا افشان
دامان بيابان را، مشکين ز غبارم کن

گر شادي دل خواهي، آرامِ رهي بستان
ور خاطر من جویي، خون در دل زارم کن

#رهی‌معیری

Friday, May 22, 2015

شاخه را محکم گرفتن این زمان بی فایده است


شاخه را محکم گرفتن این زمان بی فایده است
برگ می ریزد ، ستیزش با خزان بی فایده است
باز می پرسی چه شد که عاشق جبرت شدم
در دل طوفان که باشی ، بادبان بی فایده است
بال وقتی بشکند از کوچ هم باید گذشت
دست و پا وقتی نباشد ، نردبان بی فایده است
تا تو بوی زلف ها را می فرستی با نسیم
سعی من در سربه زیری ، بی گمان بی فایده است
تیر از جایی که فکرش را نمی کردم رسید
دوری از آن دلبر ابرو کمان ، بی فایده است
در من عاشق توان ذره ای پرهیز نیست
پرت کن ما را به دوزخ ، امتحان بی فایده است
از نصیحت کردنم پیغمبرانت خسته اند
حرف موسی را نمی فهمد شبان ، بی فایده است
من به دنبال خدایی که بسوزاند مرا
همچنان می گردم اما ، همچنان بی فایده است
از: کاظم بهمنی

Thursday, May 21, 2015

عمر کردم صرف او فعلی عبث کردم ، عبث


تکیه کردم بر وفای او غلط کردم ، غلط
باختم جان در هوای او غلط کردم، غلط

عمر کردم صرف او فعلی عبث کردم ، عبث
ساختم جان را فدای او غلط کردم ، غلط

دل به داغش مبتلا کردم خطا کردم ، خطا
سوختم خود را برای او غلط کردم ، غلط

اینکه دل بستم به مهر عارضش بد بود بد
جان که دادم در هوای او غلط کردم ، غلط

همچو وحشی رفت جانم درهوایش حیف ، حیف
خو گرفتم با جفای او غلط کردم ، غلط

سوختم در هجر روئ او غلط كردم غلط
هر كجا رفتم به سوئ او غلط كردم غلط

و او‌با فانوسش به درون وزید

مرداب اتاقم کدر شده بود
و من زمزمه ی خون را در رگهایم می شنیدم
زندگی ام در تاریکی ژرفی می گذشت
این تاریکی‌طرح وجودم را روشن می کرد
در باز شد !
و او‌با فانوسش به درون وزید
زیبایی رها شده ای بود....!
و من دیده به راهش بودم
رویای بی شکل زندگی ام بود
عطری در چشمم ‌زمزمه‌ کرد
رگهایم‌ ‌از تپش افتاد
همه ی رشته هایی که مرا به من نشان می داد
در شعله های فانوسش سوخت ..
زمان در من نمی گذشت
شور برهنه ای بودم
او فانوسش را به فضا آویخت
مرا در روشن ها می جست
تاروپود اتاقم را پیمود
و به من راه نیافت
نسیمی شعله ی فانوسش را نوشید
وزشی می گذشت
و من در طرحی جا میگرفتم
در تاریکی اتاقم پیدا می شدم
پیدا ، برای که ؟
او‌ دیگر نبود...
آیا با روح‌ تاریک‌ اتاق آمیخت ؟
عطری در گرمی رگهایم جابجا می شد
حس کردم با هستی گمشده اش مرا می نگرد
و‌من چه بیهوده مکان را می کاوم
آنی ، گم شده بود !!!
سهراب

Wednesday, May 20, 2015

ﮔﺮ ﻣﯽ ﻧﺨﻮﺭﯼ ﻃﻌﻨﻪ ﻣﺰﻥ ﻣﺴﺘﺎﻥ ﺭﺍ



ﮔﺮ ﻣﯽ ﻧﺨﻮﺭﯼ ﻃﻌﻨﻪ ﻣﺰﻥ ﻣﺴﺘﺎﻥ ﺭﺍ

ﺑﻨﯿﺎﺩ ﻣﮑﻦ ﺗﻮ ﺣﯿﻠﻪ ﻭ ﺩﺳﺘﺎﻥ ﺭﺍ
ﺗﻮ ﻏﺮﻩ ﺑﺪﺍﻥ ﻣﺸﻮ ﮐﻪ ﻣِﯽ ﻣﯽ ﻧﺨﻮﺭﯼ
ﺻﺪ ﻟﻘﻤﻪ ﺧﻮﺭﯼ ﮐﻪ ﻣﯽ ﻏﻼﻡ ﺍﺳﺖ ﺁﻥ ﺭﺍ
روز بزرگداشت حکیم عمرخیام گرامی باد

خیام

که چون سعدی به تنهایی شب دیجور بنشینی

مبارک ساعتی باشد که با منظور بنشینی
به نزدیکت بسوزاند مگر کز دور بنشینی
عقابان می‌درد چنگال باز آهنین پنجه
تو را بازی همین باشد که چون عصفور بنشینی
نباید گر بسوزندت که فریاد از تو برخیزد
اگر خواهی که چون پروانه پیش نور بنشینی
گرت با ما خوش افتادست چون ما لاابالی شو
نه یاران مست برخیزند و تو مستور بنشینی
میی خور کز سر دنیا توانی خاستن یکدل
نه آن ساعت که هشیارت کند مخمور بنشینی
تمنای شکم روزی کند یغمای مورانت
اگر هر جا که شیرینیست چون زنبور بنشینی
به صورت زان گرفتاری که در معنی نمی‌بینی
فراموشت شود این دیو اگر با حور بنشینی
نپندارم که با یارت وصال از دست برخیزد
مگر کز هر چه هست اندر جهان مهجور بنشینی
میان خواب و بیداری توانی فرق کرد آنگه
که چون سعدی به تنهایی شب دیجور بنشینی

Monday, May 18, 2015

بسی رنج بردم در این سال سی عجم زنده کردم بدین پارسی


بسی رنج بردم در این سال سی
عجم زنده کردم بدین پارسی


یکی بندگی کردم ای شهریار
که ماند ز من در جهان یادگار

بناهای آباد گردد خراب
ز باران و از تابش آفتاب

پی افگندم از نظم کاخی بلند
که از باد و بارانش نیاید گزند

برین نامه بر سالها بگذرد
همی خواند آنکس که دارد خرد

بسی رنج بردم در این سال سی
عجم زنده کردم بدین پارسی

چو این نامور نامه آمد به بن
ز من روی گیتی شود پر سُخُن

نمیرم از این پس که من زنده ام
که تخم سخن را پراکنده ام

هر آنکس که دارده هُش و رای و د

چه غریب ماندی ای دل نه غمی نه غمگساری

چه غریب ماندی ای دل نه غمی نه غمگساری
نــه بــه انـتـظـــار یــاری، نــه ز یـــار انـتــظــاری
غــم اگــر بــه کــوه گـویــم، بــگـریــزد و بــریــزد
کــه دگــر بــدیـن گــرانـی نـتـوان کشیــد بــاری
سحرم کشیده خنجر که: «چرا شبت نکشته‌ست!؟»
تــو بـکــش که تا نیفـتـد دگـرم بـه شـب گـذاری
نه چنان شکسـت پشتـم که دوبـاره سـر بـرآرم
منـم آن درخـت پیـری که نـداشـت بـرگ و بـاری

Friday, May 15, 2015

مرا مگوی که سعدی طریق عشق رها کن

  • 308,948 Views
    Fun while it lasted...
    به درود سلطان.
    Goodbye King.
    بله! این آقای هزار میلیاردی که پرونده جرایم اقتصادیش از یک وجب هم بیشتر است، روزگاری جوانی سپاهی بوده که آرمانهای امام هدف اصلیش بوده! بالاخره هم با دزدی و عوامفریبی همانند امامش تبدیل به یک لمپن تمام عیار شد! او به فقرا هم کمک می کند و بسیار دست و دل باز است ولی فقط برای عوام فریبی و لمپنیسم!
    ادامه مطلب: http://goo.gl/EVJIKv
     
    ‫#‏علی‌محمدبشارتی‬ وزیر کشور راست‌گرای دولت هاشمی رفسنجانی، در مصاحبه با یک وب‌سایت اصولگرا، درباره عدم شفافیت مالی کاندیداها در انتخابات هشدار داده و با اشاره به هزینه‌های میلیاردی نامزدها می‌گوید: «شرایط به گونه‌ای شده است که کاندیداها در جریان تبلیغات‌شان به خصوص در شهرستان‌ها و روستاها، آراء مردم را می‌خرند.»
    وی هم‌چنین گفته است که شنیده «یکی از کاندیداهای ‫#‏انتخابات‌مجلس‌دهم‬، برای ‫#‏تبلیغات‌انتخاباتی‬ خود، مبلغ دو میلیارد تومان را کنار گذاشته است.»
    مصاحبه این وزیر کشور اسبق را در«‫#‏سحام‬» دنبال کنید.
    من هيچ خوشبين نيستم اگر جلوي اين تهاجم گسترده گرفته نشود ياس مردم را به دنبال...
    sahamnews.org
    The first electric guitar BB King ever heard belonged to the reverend at his church, and it sounded like “heaven,” King recalled in 2008. The late blues legend talked about his legacy and fellow guitarists Eric Clapton and Eddie Van Halen in an interview we’re posting in full for the first time below.
    Late blues legend talked about his early life and how he'd like to be remembered in a 2008 interview
    rollingstone.com
    1,271,600 Views
    How to use an on ramp properly [With Justin S]
    The train's crew reported that it may have been hit by a projectile.
    The FBI will examine the Amtrak train involved in a deadly derailment this week after...
    wsj.com|By Andrew Tangel And Ted Mann
    3,247,576 Views
    Who knew you could use your motorcycle to make popcorn if all else fails tongue emoticon
    ابیاتی که مصراع دوم آنها مشهورتر است:
    1- گر دایره ی کوزه زگوهر سازند
    از کوزه همان برون تراود که در اوست.
    (بابا افضل)
    ... See More
    “I'm an atheist, and that's it. I believe there's nothing we can know except that we should be kind to each other and do what we can for each other.”
    —Katharine Hepburn, actress and freethinker in Ladies Home Journal, Oct. 1991
    - See more at: http://ffrf.org/news/day/12/05/freethought/…
     
    The Vortex is a new kind of wind turbine being developed without any blades.
    The Vortex, a radical new way to generate wind energy, is a bladeless wind turbine that looks like a giant rolled joint shooting into the sky.
    wrd.cm|By Liz Stinson
    EXCLUSIVE: Nate Berkus and Jeremiah Brent Design introduce their newborn daughter Poppy!
    All the details: http://peoplem.ag/pLTd5MW
     
    Happy anniversary, Blake Shelton and Miranda Lambert! Hear their love story in their own words
    1,245,235 Views
    Hillary Clinton received more than $5 million from her book "Hard Choices."
    Hillary and Bill Clinton earned more than $25 million in the past year and a half from...
    wsj.com|By Peter Nicholas And Rebecca Ballhaus
    302,999 Views
    Started off pretty good.
    Like · Comment · · 732
    About 4 billion years ago, Mercury's magnetic field could have been much stronger...
    astronomynow.com
    Learning climbing by Rob Janné
    Bruce Dickinson · Trending
    Iron Maiden singer Bruce Dickinson, who has been battling tongue cancer since February, is now reporting that his doctors have reviewed a recent MRI scan and given him the "all clear."
    Band focuses on finishing new album, due out this year, as he recovers
    rollingstone.com

    News Feed

    بیست و پنج اردیبهشت روز بزرگداشت فردوسی گرامی باد
    If you were a victim of ‪#‎Shamy‬ shockers this season, make your voice heard.
    جلوه های هُنر HONAR‎ added 4 new photos to the album: ‎زنان و کار‎ — with Çawreşamı Çawreş and 2 others.
    زنان و کار
    Like · Comment · · 85

    هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم
    نبود بر سر آتش میسرم که نجوشم

    به هوش بودم از اول که دل به کس نسپارم
    شمایل تو بدیدم نه صبر ماند و نه هوشم

    حکایتی ز دهانت به گوش جان من آمد
    دگر نصیحت مردم حکایتست به گوشم

    مگر تو روی بپوشی و فتنه بازنشانی
    که من قرار ندارم که دیده از تو بپوشم

    من رمیده دل آن به که در سماع نیایم
    که گر به پای درآیم به دربرند به دوشم

    بیا به صلح من امروز در کنار من امشب
    که دیده خواب نکردست از انتظار تو دوشم

    مرا به هیچ بدادی و من هنوز بر آنم
    که از وجود تو مویی به عالمی نفروشم

    به زخم خورده حکایت کنم ز دست جراحت
    که تندرست ملامت کند چو من بخروشم

    مرا مگوی که سعدی طریق عشق رها کن
    سخن چه فایده گفتن چو پند می‌ننیوشم

    به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل
    و گر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم

    سعدی

    ژان پل سارتر