Thursday, September 17, 2015

حافظ

برو ای زاهد و دعوت مكنم سوی بهشت
كه خدا خود ز ازل بَهرِ بهشتم نسرشت!
منعَم از مِی مكن ای صوفی صافی! چه كنم
گر خدا طينت ما را به مِیِ صاف سرشت؟
تو و تسبيح و مُصَلّا و رهِ زهد و صلاح
من و ميخانه و زُنّار و رهِ دِيْر و كُنِشْت!
صوفی آن صافِ بهشتی نبوَد، زانكه چو من
خرقه در ميكده‌ها رهنِ میِ ناب نهشت.
لذتِ عيشِ بهشت و لبِ حورش نبوَد
هر كه او دامن معشوق خود از دست بهشت.
حافظا! لطف حق ار با تو عنايت دارد
باش فارغ ز غمِ دوزخ و شادیّ بهشت!

No comments:

Post a Comment

ویکتور هوگو

...