Thursday, June 9, 2016

مولانا بلخی

رفت عـمرم بر ســرِ سـودای دل
وز غـمِ دل نیســـتَـ‌م پروای دل

دل به قصدِ جان من برخاسته
من نشسته تا چه باشد رأیِ دل

خوابِ شب بر چشم خود کردم حرام
تا ببینم صبحــدم، ســیمای دل

آن جهان یک تابش از خورشیدِ دل
وین جهان یک قطره از دریایِ دل

مولانا بلخی

No comments:

Post a Comment

ویکتور هوگو

...