Sunday, November 3, 2013

رهی معیری

ســاقی بده پیمانه‌ای ز آن مــی که بی‌خویشم کند
بر حسن شورانگیز تــــو عاشــــق‌تر از پیشــــم کند
زان مــــی که در شب‌های غم بارد فروغ صبحـــــدم
غــــافل کند از بیش و کم فــــارغ ز تشویشــــم کند

رهی معیری

حافظ

این چه شوریست که در دور قمر میبینم
همه آفاق پر از فتنه و شر میبینم
هرکسی روز بهی می طلبد از ایام
علت آن است که هر روز بدتر میبینم
ابلهان را همه شربت ز گلاب و قند است
قوت دانا همه از خون جگر میبینم
اسب تازی شده مجروح به زیر پالان
طوق زرین همه بر گردن خر میبینیم
دختران را همه در جنگ و جدل با مادر
پسران را همه بد خواه پدر میبینم
هیچ رحمی نه برادر به برادر دارد
هیچ شفقت نه پدر را به پسر میبینم
پند حافظ بشنو خواجه برو نیکی کن
که من این پند به از گنج و گوهر میبینم

حافــــظ

عيب رندان مكــــــن اي زاهـــــد پاكيزه سرشت
كه گنــــــاه دگــــــران بر تـــو نخواهنــــد نوشت
من اگر نيكــــــم و گر بد تــــــو برو خـــود را باش
هر كســــــي آن درود عاقبـــت كار كــه كشت!!!

حافــــظ

خیـــــام

از مـن رمقی بـه سعی سـاقی مانـــده اســـت
وز صحـــبت خلـــق بی وفایـــی مانـــده اســـت
از بــــاده دوشـــــین قــدحـــی بـيـــــش نــمـاند
از عـمر نـدانم که چـــه باقـــی مانـــده اســـــت

خیـــــام

Saturday, November 2, 2013

بـــــــریگم یــــــــــانگ

اگـر شمـا بـه یـک مـرد آمـوزش دهـیـد تنهـا
 بـه یـک مـرد آمـوزش داده‌ایـد ، امـا اگـر بـه یـک زن 
آمـوزش دهیـد ، بـه یـک نسـل آمـوزش داده‌ایـد .


  بـــــــریگم یــــــــــانگ

فـــــروغ فـــــرخزاد

و ایـن جهـان پـر از حـرکت پـاهای مـردمـی اسـت 
کـه همچنـان کـه تـو را می بـوسنـد ،
 در ذهـن خـود طنـاب دار تـو را مـی بافنـد .


  فـــــروغ فـــــرخزاد

Friday, November 1, 2013

محمود دولت آبادی

حتماً نباید کسی پدرت را کشته باشد تا تو از او بیزار باشی ،
آدمهایی یافت می شوند که راه رفتنشان، گفتنشان، 

نگاهشان و حتی لبخندشان در تو بیزاری می رویاند!
محمود دولت آبادی