Saturday, September 1, 2012

مولانا مگر مستی نمی‌دانی که چون زنجیر جنبانی

مگر مستی نمی‌دانی که چون زنجیر جنبانی


ز مجنونان زندانی جهانی را بشورانی


مگر نشنیده‌ای دستان ز بی‌خویشان و سرمستان


وگر نشنیده‌ای بستان به جان تو که بستانی


تو دانی من نمی‌دانم که چیست این بانگ از جانم


وزین آواز حیرانم زهی پرذوق حیرانی


صلا مستان و بی‌خویشان صلا ای عیش اندیشان


صلا ای آنک می‌دانی که تو خود عین ایشانی


دیوان شمس

No comments:

Post a Comment

واقعیت یعنی همین