ای معشوقی که سرشار از زنانگی هستی
و به جنسیت خود غرهای
به خاطر عشقت!-
ای صبور! ای پرستار!
ای مومن!
پیروزیِ تو میوهی حقیقت توست.
رگبارها و برف را
توفان و آفتاب آتشبیز را
به تحمل و صبر
شکستی.
باش تا میوهی غرورت برسد.
ای زنی که صبحانهی خورشید در پیراهن توست،
پیروزیِ عشق نصیب تو باد!
تلخ ترین حرفت را به من بگو
می خواهم با دردی که
از تو چیده ام درمانی بیافرینم
که رنگ را از میان ما بردارد
و ما را در گندمگونی
دنیا تنها کند
آن وقت انسان
ِ تنها با
خود خواهد اندیشید
وقتی که زمستان
تمام شود
آیا می توان پوست حیوانی
را به او برگرداند؟