Thursday, March 19, 2015

شد جهان رشک بهشت از نفس باد بهار


شد جهان رشک بهشت از نفس باد بهار
ای پسر رخت به صحرا ببر و باده بیار
گشته سرسبزتر از سبزه دل عشاقان
شده بس سرختر از لاله رخ لاله عذار
تا که فتوای طرب مرشد نوروزی داد
درمیان نیست به غیر از سخن بوس وکنار
کرده قمری به سر گلبن سوری غوغا
تاج زرین چو عروسان زده برسر گلنار
دشمنی گر سبب مهر شود معجزه نیست
گل بدان طبع لطیفش چو برآید از خار
دامن زهد به آب عنبی باید شست
چاره خرقه سالوس بود آتش نار
شد جهان سبز بجز زاهد پوسیده دماغ
همه مرغان چمن مست،مگر بوتیمار
دانی ای دوست بهاران چه پیامی دارد
زندگانی چو بهاری است ولی بی تکرار
می بنوشید به نوروز بجای غم دهر
زانکه هیچ است"سروشی"بنگر آخر کار
"حمیدسروش"

No comments:

Post a Comment

هوشنگ ابتهاج