Sunday, January 24, 2016

با شهر شما کور دلان ، کار ندارم


با شهر شما کور دلان ، کار ندارم
دل دارم و دلدارم و ، دلـدار ندارم

فریاد کنم کوسِ انا الحق بزنم ، آه
در شهر شما باز ، خریدار ندارم


از قربت او نیز به قربش نرسیدم
یک شاعرِ رنجور که غمخوار ندارم

بر سر بزنم شروه کنم کوچ نمایم
جز بغض دراین کوله و انبار ندارم

تنها گنَهم،خواستنِ ماهِ شبم شد
حــقِ گذر از کـوچه و بــازار ندارم

درخواب دوصد راز بدیدم ز نگاهش
دل دارم و دلــدارم و ، دلدار ندارم

No comments:

Post a Comment

ویکتور هوگو

...