sitar

Monday, April 25, 2016

پيوستن_شمس_به_مولانا

پيوستن_شمس_به_مولانا
شمس وقتی نزد مولانا رسيد اولين سوال اش از مولانا اين بود
سبحانك ما عرفناك گفت و اين يك سبحاني ما اعظم شاني به زبان راند،
مولانا لحظه ای تأمل كرد و گفت بايزيد تنگ حوصله بود به يك جرعه عربده كرد محمد دريا نوش بود به يك جام عقل و سكون خود را از دست نداد
مولانا اين را گفت و به مرد ناشناس نگريست در نگاه سريعی كه بين آنها رد بدل شد بيگانگی آنها تبديل به آشنايی گشت 
نگاه شمس به مولانا گفته بود از راه دور به جستجويت آمده ام اما با اين بار گران علم و پندارت
چگونه به ملاقات الله ميتوانی رسيد ؟
و نگاه مولانا به او پاسخ داده بود مرا ترك مكن درويش و اين بار مزاحم را از شانه هايم بردار؛
پيوستن شمس به مولانا در حدود سال 642 هجری قمری اتفاقافتاد چنان او را واله و شيدا كرد كه درس و عظ را كنار گذاشت و به شعر و ترانه و دف سماع پرداخت و از آن زمان طبع ظريف او در شعر و شاعری شگوفا شد و به سرودن اشعار پر شور و حال عرفانی پرداخت شمس به مولانا چه گفت و چه آموخت و چه فسانه و فسونی ساخت كه سرا پا دگرگونش كرد معمای است كه كسی نگشود و نگشايد به حكمت اين معما را اما وضع و مبرهن است كه شمس مردی عالم و جهانديده بود و برخی به خطا گمان كرده اند كه او از حيث دانش و فن بی بهره بوده است مقالات او بهترين گواه بر دانش و اطلاع وسيع او بر ادبيات لغت تفسير قرآن و عرفانی است

No comments:

Post a Comment