Thursday, November 10, 2016

شفیعی کدکنی



در روزهای آخر اسفند
در نیمروز روشن
وقتی بنفشه ها را با برگ و ریشه و پیوند و خاک
در جعبه های کوچک چوبین جای می دهند
جوی هزار... زمزمه درد و انتظار
در سینه می خروشد و بر گونه ها روان
جوی هزار..... زمزمه درد و انتظار
در سینه می خروشد و بر گونه ها روان
"ای کاش! آدمی وطنش را همچون بنفشه می شد با خود ببرد هر کجا که خواست.."
در روشنایی باران
در آفتاب پاک
در روز های آخر اسفند
در نیمروز روشن
( شفیعی کدکنی )
اثر : علرضا کدخدایی

No comments:

Post a Comment

ژان پل سارتر