Tuesday, December 31, 2013

من از عقرب نمي ترسم ولي از «نيش» مي ترسم

من از عقرب نمي ترسم ولي از «نيش» مي ترسم
ندارم شِكوه از بيگانگان از خويش مي ترسم

ندارم وحشتي از يوز و ببر و حمله ی شيران
از آن گرگي كه مي پوشد لباس «ميش» مي ترسم

مرا با خانقاه و خرقه و درويش كاري نيست
ولي از آن مسلمانان «نادرويش» مي ترسم
من از عقرب نمي ترسم ولي از «نيش» مي ترسم
ندارم شكوه از بيگانگان از خويش مي ترسم

ندارم وحشتي از يوز و ببر و حمله ی شيران
از آن گرگي كه مي پوشد لباس «ميش» مي ترسم

مرا با خانقاه و خرقه و درويش كاري نيست
ولي از آن مسلمانان «نادرويش» مي ترسم

No comments:

Post a Comment

ویکتور هوگو

...