Thursday, May 1, 2014

ایرج دهقان

شکست عهد من و گفت هرچه بود گذشت
به گریه گفتمش آری : ولی چه زود گذشت
بهار بود و تو بودیّ و عشق بود و امید
بهار رفت و تو رفتیّ و هرچه بود گذشت
شبی به عمر گرم خوش گذشت آن شب بود
که در کنار تو با نغمه و سرود گذشت
چه خاطرات خوشی در دلم بجای گذاشت
شبی که با تو مرا در کنار رود گذشت
گشود بس گره آن شب ز کار بسته ی ما
صبا چو از بر آن زلف مشک سود گذشت
مراست عکس تو یادآور سفر آری
چه سان توانم ازین طرفه یادبود گذشت
غمین مباش و میندیش ازین سفر که ترا
اگرچه بر دل نازک غمی فزود گذشت
"ایرج دهقان"

No comments:

Post a Comment

هوشنگ ابتهاج