Sunday, January 18, 2015

تو ای پری کجایی؟ که رخ نمی‌نمایی!

شبی که آوای نی تو شنیدم
چو آهوی تشنه پی تو دویدم
دوان دوان تا لب چشمه رسیدم
نشانه‌ای از نی و نغمه ندیدم
تو ای پری کجایی؟ که رخ نمی‌نمایی!
از آن بهشت پنهان دری نمی‌گشایی
من همه جا پی تو گشته‌ام
از مه و مهر نشان گرفته‌ام
بوی ترا ز گل شنیده‌ام
دامن گل از آن گرفته‌ام
تو ای پری کجایی؟ که رخ نمی‌نمایی!
از آن بهشت پنهان دری نمی‌گشایی
دل من سرگشته‌ی تو
نفسم آغشته‌ی تو
به باغ رویاها چو گلت بویم
بر آب و آیینه چو مهت جویم
تو ای پری کجایی؟
در این شب یلدا ز پی‌ات پویم
به خواب و بیداری سخنت گویم
تو ای پری کجایی؟
مه و ستاره درد من می‌داند
که همچو من پی تو سرگردانند
شبی کنار چشمه پیدا شو
میان اشک من چو گل وا شو
تو ای پری کجایی؟ که رخ نمی‌نمایی!
از آن بهشت پنهان دری نمی‌گشای
ی

No comments:

Post a Comment

ویکتور هوگو

...