Sunday, August 5, 2012

در نوازش هاي باد


در نوازش هاي باد
در گل لبخند دهقانان شاد
در سرود نرم رود
خون گرم زندگي جوشيده بود

نوشخند مهر آب
آبشار آفتاب

در صفاي دشت من كوشيده بود


شبنم آن دشت، از پاكيزگي

گوييا خورشيد را نوشيده بود !


روزگاران گشت و .... گشت :


داغ بر دل دارم از اين سرگذشت

داغ بر دل دارم از مردان دشت


ياد باد آن خوش نوا آواز دهقانان شاد

ياد باد آن دلنشين آهنگ رود

ياد باد آن مهرباني هاي باد

«ياد باد آن روزگاران ياد باد»


دشت با اندوه تلخ خويش تنها مانده است

زان همه سرسبزي و شور و نشاط

سنگلاخي سرد بر جا مانده است !


آسمان از ابر غم پوشيده است

چشمه سار لاله ها خوشيده است


جاي گندم هاي سبز

جاي دهقانان شاد

خارهاي جانگزا جوشيده است !


بانگ بر مي دارم از دل :

- «خون چكيد از شاخ گل، باغ و بهاران را چه شد؟

دوستي كي آخر آمد، دوستداران را چه شد ؟‌»


سرد و سنگين، كوه مي گويد جواب :

- خاک، خون نوشيده است !

No comments:

Post a Comment

هوشنگ ابتهاج