Thursday, December 27, 2012

بیدل----دیده را باز به دیدار که حیران کردیم

دیده را باز به دیدار که حیران کردیم

که خلل در صف جمعیت مژگان کردیم

غیر وحشت نشد از نشئهٔ تحقیق بلند

می به ساغر مگر از چشم غزالان کردیم

رهزنی داشت اگر وادی بی مطلب عشق

عافیت بود که زندانی نسیان کردیم

موج ما یک شکن از خاک نجوشید بلند

بحر عجزیم که در آبله طوفان کردیم

حاصل از هستی موهوم نفس دزدیدن

اینقدر بود که بر آینه احسان کردیم

بیدل

No comments:

Post a Comment

خــــِـرد - زکریا رازی

...