Friday, December 28, 2012

شکسپیر---به جای تاج گل بزرگی که پس از مرگم برای تابوتم

مردی مقابل گل فروشی ایستاد. او می‌خواست دسته گلی برای مادرش که در شهر دیگری بود سفارش دهد تا برایش پست شود.
وقتی از گل فروشی خارج شد٬ دختری را دید که در کنار درب نشسته بود و گریه می‌کرد. مرد نزدیک دختر رفت و از او پرسید : دختر خوب چرا گریه می‌کنی؟
دختر گفت: می‌خواستم برای مادرم یک شاخه گل بخرم ولی پولم کم است. مرد لبخندی زد و گفت: با من بیا٬ من برای تو یک دسته گل خیلی قشنگ می‌خرم تا آن را به مادرت بدهی.
وقتی از گل فروشی خارج می‌شدند دختر در حالی که دسته گل را در دستش گرفته بود لبخندی حاکی از خوشحالی و رضایت بر لب داشت. مرد به دختر گفت: می‌خواهی تو را برسانم؟ دختر گفت: نه، تا قبر مادرم راهی نیست!
مرد دیگرنمی‌توانست چیزی بگوید٬ بغض گلویش را گرفت و دلش شکست. طاقت نیاورد٬ به گل فروشی برگشت٬ دسته گل را پس گرفت و ۲۰۰ کیلومتر رانندگی کرد تا خودش آن را به دست مادرش هدیه بدهد!

شکسپیر می‌گوید: به جای تاج گل بزرگی که پس از مرگم برای تابوتم می‌آوری، شاخه ای از آن را همین امروز بیاور
The man stood in front of florist. He wanted his mother to handle the mud in another city, was ordered by her to the post.
When a girl outside of the شد٬ flower shop will see that next door was sitting and crying. The man approached the girl went and asked him: good girl why do you cry?
The girl said: I wanted to buy my mother a floral branch but this was low. The man smiled and said: I am بیا٬ I have for you a bouquet is so cheesy it happily until it madrt debt.
When they were outside of the florist's daughter while bouquet was taken in his smile suggests joy and satisfaction on the lips. The man told the girl to want done for thee? The girl said no, not to my grave way!
The man could make it something digrnmy was gloish بگوید٬ and wants defeat. For نیاورد٬ to برگشت٬ florist bouquet after driving 200 miles, and has himself handed it to give his mother a gift!

Shakespeare says: instead of a big floral Crown that after margm to tabutm collectibles, a branch of it next time today 

No comments:

Post a Comment

موریس مترلینگ

...