Wednesday, December 26, 2012

رباعیات خیام--- چون بلبل مست راه در بستان یافت

چون بلبل مست راه در بستان یافت

روی گلو جام باده را خندان یافت

آمد به زبان حال در گوشم گفت

دریاب که عمر رفته را نتوان یافت 

***

 دریاب که از روح جدا خواهی رفت

 در پرده اسرار فنا خواهی رفت

می نوش ندانی که از کجا آمده ای

خوش باش ندانی به کجا خواهی رفت

***

 ای دل غم این جهان فرسوده مخور

بیهوده نه ای غمان بیهوده مخور

 چون بوده گذشت و نیست نابوده پدید

خوش باش غم بوده و نابوده مخور

***

یک چند به کودکی به استاد شدیم 

یک چند به استادی خود شاد شدیم

پایان سخن شنو که ما را چه رسید

از خاک در آمدیم و بر باد شدیم

***

از دی که گذشت هیچ ازو یاد مکن

فردا که نیامده است فریاد مکن

برنامده و گذشته بنیاد مکن

حالی خوش باش و عمر بر باد مکن

No comments:

Post a Comment

آلبرت اینشتین

...