Saturday, May 18, 2013

من نينوازم، من نينوازم

من نینوازم، من نینوازم
شب های هجران نی می نوازم
سر پنجه ی خسته من عمری
در بزم گل ها گل دسته بسته
سر داده آهنگ جاودانی
عمری لبم با نای شکسته
دارد سرشکم بوی بهاران
ای چهره پرداز بوستان ها
گر خیره گردی بینی که باشد
خزان من هم باب تماشا
نیرنگ هستی شد دایه ی من
بشکست رنگ پیرایه ی من
فقر هست هر چند همسایه ی من
عشق و جنون شد سرمایه ی من
فلک نداند که گر به خواری
آئینه ی من بشکست با سنگ
چیزی نماند بر جا ز من جز
جز مشت شعر و یک مشت آهنگ

No comments:

Post a Comment