Saturday, November 30, 2013

توحید شیرازی

بازی زلف تو امشب بسر شانه ز چیست ؟
خانه بر هم زدن این دل دیوانه ز چیست ؟
گر نه آشفتگی این دل مسکین طلبی
الفت زلف پریشان تو با شانه ز چیست ؟
هر کسی از لب لعلت سخنی می گوید
چون ندیدست کسی ، اینهمه افسانه ز چیست ؟
حالت سوخته را سوخته دل داند و بس
شمع دانست که جان دادن پروانه ز چیست ؟
دوش در میکده حسرت زده می گردیدم
پیر پرسید که این گریه ی مستانه ز چیست ؟
گفتم ار هست در این خانه کسی باز نمای
ور کسی نیست بنا کردن این خانه ز چیست ؟
گفت : جامی ز می ناب به ( توحید ) دهید
تا بداند که نهان بودن جانانه ز چیست ؟
توحید شیرازی

No comments:

Post a Comment

هوشنگ ابتهاج