Wednesday, March 19, 2014

زاهد بهشت گفت و دل ما ،کباب کرد

دانی بهارچیست؟ نشستن به پیش یار
گل چیست پیش ما؟صورت ان یار گلعذار

مسجد کجاست؟سجده بر ابروی او زدن
میخانه چیست؟پیش من ان چشم پرخمار

دانی که چیست فرق من و مرغ،در چمن
او در قفس باضطرار و دل من به اختیار

زاهد بهشت گفت و دل ما ،کباب کرد
یعنی که نیست ان، بجز از بوسی و کنار

دیدم به سبزه غنچه و یاد امدم لبش
تا بشکفد به خنده مگر، جام می بیار

بلبل چه عاشقست که بیک جلوه ارمید
عاشق منم که ندارد دلم، قرار

لعلت چو هست،بگو لعل جام چیست
هرکس سر تو داشت، ندارد سر بهار

عمر"سروش"پرسی اگرتا چسان گذشت
چشمی نهاده بر در و چشمی در انتظار

No comments:

Post a Comment

آلبرت اینشتین

...