Saturday, January 19, 2013

زاهدا من که خراباتی و مستم به تو چه؟

زاهدا من که خراباتی و مستم به تو چه؟

ساغر و باده بود بر سر دستم به تو چه؟

تو اگر گوشه ی محراب نشستی صنمی گفت چرا؟

من اگر گوشه ی میخانه نشستم به تو چه؟

تو که مشغول مناجات و دعـــائی چه به من

من که شب تا به سحر یکسره مستم به تو چه؟

آتش دوزخ اگر قصد تو و ما بکند

تو که خشکی چه به من ،

من که ترهستم به تو چه؟

No comments:

Post a Comment

ویکتور هوگو

...