Saturday, August 3, 2013

فروغ فرخزاد



ای شب از رویای تو رنگین شده
سینه از عطر تواَم سنگین شده
ای به روی چشم من گسترده خویش
شادی ام بخشیده از اندوه بیش

ای مرا با شور و شعر آمیخته
این همه آتش به شعرم ریخته



همچو بارانی که شوید جسم خاک
هستی ام ز آلودگیها کرده پاک
ای تپشهای تن سوزان من
آتشی در سایه مژگان من

عشق چون در سینه ام بیدار شد
از طلب پا تا سرم ایثار شد
ای مرا با شور و شعر آمیخته
این همه آتش به شعرم ریخته



آه ای روشن طلوع بی غروب
آفتاب سرزمین های جنوب
آه ای از سحر شاداب تر
از بهاران تازه تر سیراب تر

عشق چون در سینه ام بیدار شد
از طلب پا تا سرم ایثار شد
ای مرا با شور و شعر آمیخته
این همه آتش به شعرم ریخته




فروغ فرخزاد

No comments:

Post a Comment

ویکتور هوگو

...