Sunday, March 17, 2013

سمنبوی بادغیسی


بیسوادم در حیات خویش خوار افتاده ام
مثل مجنونم به دشت وکوهسار افتاده ام


صبرو آرام وقرارم رفت در هجر نگار
همچو آب چشمه ام در رهگذار افتاده ام


ای خدا من شاخهء خشکم برحمت سبز کن
زانکه من از مخلصان چاریار افتاده ام

در جهان گل دیده ام اما گل بیخار نه
من همان خارم که از گل برکنار افتاده ام


بیسوادم من وسمنبو گفته ام این شعر را
شاعرم از بیسوادی دلفگار افتاده ام

سمنبوی بادغیسی

No comments:

Post a Comment

خــــِـرد - زکریا رازی

...