Monday, February 11, 2013

صوفی عشقری--ز محبت در جهان امروز يک نام است و بس

ز محبت در جهان امروز يک نام است و بس
لاف عشق اين هوسناکان همه خام است و بس

ممتحن گر امتحان گيرد ز روی راستي
اين گروه کاميابان جمله ناکام است و بس

نيست راحت بگذر از اين طمطراق زندگي
خاک گرد ای دل که زير خاک آرام است و بس

سعی و کوشش می نمايد ليک ره پر لغزش است
بندۀ بيچاره در هر گام الزام است و بس

شور اين هستی که می بينی برای نيستی است
اينهمه آغاز ها تمهيد انجام است و بس

درد سر خود را مده گر صاحب معناستي
مقصد علم دو عالم در الف لام است و بس

شيخ شهر ما ندارد يادگار ديگري
يا تيمم يا وضوی چهاراندام است و بس

گرچه عمری شد که دامن از علايق چيده ام
هرکجا پا می گذارم حلقهء دام است و بس

دل نبندی عشقری با رنگهای دلفريب
کاين همه نيرنگها نيرنگ اوهام است و بس

(صوفی عشقری)

No comments:

Post a Comment