Tuesday, April 8, 2014

باز رسیدم ز نو ، بر لب دریای عشق

باز رسیدم ز نو ، بر لب دریای عشق
بازجنون تازه شد،وای من ووای عشق

پیرهن عقل را، تا بدرم ساقیا
جام دمادم بده،از می وصهبای عشق

سلسله مویی کجاست،تا بدرم سلسله
جلوه هویی کجاست، تابزنم های عشق

ای لب شیرین تو، درد دلم را دوا
دیگ مراپرکن از،شربت وحلوای عشق

تاکه توپیداشدی،خردو کلان گم شدند
هردو جهان پست شد،درقدوبالای عشق

درد مرا چاره نیست،گوبرو ازسر طبیب
کاین دل من خوگرفت،باتب وغمهای عشق

در دل وجان انچه بود،جمله فرا سوختم
تا چه رود برسرم، زاتش سودای عشق

ساکن خلوت شدم،وزهمه کس می رمم
برهمه در بسته ام،تاشده دل جای عشق

کس چو"سروشی"نرفت،راه طلب را بسر
بوکه نثارش کند،در کف و در پای عشق

No comments:

Post a Comment

هوشنگ ابتهاج