Thursday, April 17, 2014

رقص

رقص

امشب آن ماهپاره می‌رقصد
در جبینش ستاره می‌رقصد
شمعِ‌ دستش که بیرقِ‌ صبح‌ست
با نسیمِ‌‌ اشاره می‌رقصد
از چه آتش به جانِ من نفتد؟
در نگاهش شراره می‌رقصد
چشمِ او پیچ و تابِ آهِ مرا
می‌کند چون نظاره، می‌رقصد
با دمِ تیغِ غصه‌اش، دلِ من
گر شود پاره پاره، می‌رقصد
در رگِ تاکِ حاصلِ عشقم
خونِ گرمِ عصاره می‌رقصد
دلِ ما را کجا توان ماند؟
که دلِ سنگِ ‌خاره می‌رقصد
"سرمد" از شرمِ عشق، ازین محفل
می‌گزیند کناره، می‌رقصد

No comments:

Post a Comment

هوشنگ ابتهاج