Thursday, April 24, 2014

خروشِ عشق

خروشِ عشق

خروشِ عشق چون سازِ هوس نیست
نوای نی چو فریادِ جرس نیست
برای سوختن، پَر می‌فشاند
پَرِ پروانه چون بالِ مگس نیست
صفِ مژگان و اشکِ ما گرفتن؟
هجومِ سیل را سد، مشتِ خس نیست
چرا کوته نگردد رشتۀ عمر؟
گره جز ناله در تارِ نفس نیست
به هر کنجِ دلم گل کرده صد زخم
ولی آگه ز دردم هیچ کس نیست
دلِ چون سنگِ سردِ او نشد چاک
مگر آماجِ آهم تیررس نیست؟
هوای دیگری آزاده‌گان راست
مقامِ باز در کنجِ قفس نیست
هزاران خانمان غارت نمودند
درین ظلمتکده گویی عسس نیست
دلم در خون تپید و گفت: «سرمد»
هنوزم ار تپیدن هیچ بس نیست

No comments:

Post a Comment

موریس مترلینگ

...