Thursday, October 24, 2013

مــــــــولانـــــــــــــــا

برون شو ای غم از سینه كه لطف یار می آید
تو هم ای دل ز من گم شو كه آن دلدار می آید


نگویم یار را شادی كه از شادی گذشتست او
مرا از فرط عشق او ز شادی عار می آید


مسلمانان مسلمانان مسلمانی ز سر گیرید
كه كفر از شرم یار من مسلمان وار می آید


برو ای شكر كین نعمت ز حد شكر بیرون شد
نخواهم صبر گرچه او گهی هم كار می آید

روید ای جمله صورتها كه صورتهای نو آمد
علم هاتان نگون گردد كه آن بسیار می آید

در و دیوار این سینه همی درد ز انبوهی
كه اندر در نمی گنجآید د پس از دیوار می


مــــــــولانـــــــــــــــا

No comments:

Post a Comment

لودویگ فون بتهوون