Thursday, October 31, 2013

حافظ

گر از این منزلِ ویران به سوی خانه روم
دگر آن جا که روم عاقل و فرزانه روم

زین سفر گر به سلامت به وطن بازرسم
نذر کردم که هم از راه به میخانه روم

تا بگویم که چه کشفم شد از این سیر و سلوک
به درِ صومعه با بربط و پیمانه روم

آشنایانِ رهِ عشق گرم خون بخورند
ناکسم گر به شکایت سویِ بیگانه روم

بعد از این دستِ من و زلفِ چو زنجیر نگار
چند و چند از پیِ کامِ دل دیوانه روم؟

گر ببینم خمِ ابرویِ چو محرابش باز
سجدۀ شکر کنم و از پیِ شکرانه روم

خرم آن دم که چو حافظ به تولایِ وزیر
سرخوش از میکده با دوست به کاشانه روم

No comments:

Post a Comment

موریس مترلینگ

...